تو و جواد جون

سلام پسر قشنگم
.این روز ها همه مشغول خرید عید و خونه تکونینی.
ما هم غافل نیستیم و یه پامون دنبال خرید عید و یه پامونم خونه تکونی و نگهداری از شما.تو هم که این روز ها جیز های جدید یاد میگیری و من و بابا رو با حرف های تازه غافلگیر میکنی


.تو این هفته مامان جون و بابا جون و خاله مهدیس و جواد جون اومده بودن پیشمون.و شما کلی خوشحالی کردین
اقا جوادم وقتی شماها رو دید اولش کمی در شوک بسر میبرد
.اینگار بهش رمزی گفتی بیا بازی کنیم
.جواد جون خاله ۳ ماه از شما گل پسر خان بزرگتره.و نمیدونی ماشالله ماشالله چه بلایی.تو که کوچولو تر از همه ای معروف به مظلومی ...حالا بعدا ماشالله چه وروجکی شی
جواد خاله هم که قربونش برم از همه جای خونه میخواست بره بالا
و تو هم یه گوشه وایمیسادی و نگاه میکردی و دنبال اون.قربونش بشم عزیز خاله اینقدر درجه وورجه میکنه که لاغره.این دو سه روز که اینجا بودن هم ما از تنهایی در اومده بودیم و هم شما هم بازی
داشتید.گرچه داداشتم شده بود همسن شما.
که تو وبش تعریف میکنم.نمیدونم شما وروجکا چرا اینقدر ماشین لباسشویی
رو دوست دارید که هی دکمه روشن خاموشه این ماشین بیچاره رو میزدین..اخر سر که دیدیم نه با دعوا و قربون صدقه و همه فنون شما بازهم اینکار رو انجام میدین


.الان که دارم مینویسم شما خوابیداز دیشب بخاریمون خاموش شد و هر کاری کردیم روشن نشد که نشد و من هم تا دو تا لباس اضافه تر تنتون کردم
.اخه تو و داداشت عادت ندارید پتو رو سرتون بذارید و مامانم همیشه چند بار از خواب پا میشم و پتو رو سرتون میذارم و دوباره شما ها میذارید کنار
.واقعا گاز نعمتیه و گرما.خلاصه خونمون شده بود سیبری 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

تو و جواد جون
